در مسیر آسمان

اینجا خونه حرفای منه.

در مسیر آسمان

اینجا خونه حرفای منه.

در مسیر آسمان

یا صاحب الزمان
بالای سرم نام تو را حک بنمودم
یعنی که سر من به فدای قدمت باد

پربیننده ترین مطالب

شهری که خدا آزادش کرد

پنجشنبه, ۲ خرداد ۱۳۹۲، ۰۹:۱۶ ب.ظ

دوره راهنمائی مدرسه شاهد یه همکلاسی داشتینم یادش بخیر اسمش مژده بود . اهل خرمشهر. یه دختر شاد و خونگرم . پدرش اسیر بود سال ها بود که ندیده بودش. تو همون گیر و دار سقوط خرمشهر که مجبور به ترک شهرشون شده بودن پدرش جا مونده بود. برای دفاع . هر وقت از پدرش حرف می زد اشک توی چشمش حلقه می زد . هر سال ، سالروز آزادی خرمشهر که میشد انگار حرفهاش برای گفتن بیشتر می شد . دورش جمع می شدیم و از شب آخری که خرمشهرو ترک می کردن حرف می زد. اون و مادر باردارش و خواهری که شبانه تو بیابون اطراف شهر به دنیا اومده بود و اسمشو گذاشته بودن انتظار...انتظار فتح...انتظار برگشت پدر و انتظار برگشتن به خرمشهر.

می گفت دو شب تو یه خرابه بیرون شهر موندیم به امید اینکه پدرم بیاد و خبر بده برگردین شهرمون آزاد شد . ولی این خبر نرسید . و مجبور شدن پای پیاده با یه نوزاد دو روزه راه بیافتن و از شهرشون دل بکنن...

تو کلاس دو سه تا خرمشهری دیگه هم داشتیم ولی مژده یه حس دیگه داشت . نمی دونم 1 شاید اونا هم همون حسو داشتن ولی به زبون نمی آوردن.

برامون این سرودو که می خوند دیگه گریه اش در می ومد.  از ته دل می خوند. از ته دل امید داشت یه روز برگرده به شهرش .

ای شهرخرمشهر ای خاک گوهر خیز                   ای سینه ی پر آذرت از غصه لبریز

خاکت ببوسم خاک تو بوسیدنی شد                  گلهای خرمشهر من بوئیدنی شد

ای قله ی ایثار و محراب عبادت                     آه ای مقاوم شهر ای شهر شهادت

آوای شط بشنو که شعر فتح خواند                  نخلت سوزد بر جا رشید ماند

رزم آورانت قصها آغاز کردند                      تا دفتر دل بر جماران باز کردند

خورشید از خون سر زند بر خون نشیند           تا شام بر فرجام دشمن ببیند

سوی تو مرغان مهاجر باز آیند                     بر آشیان سبز در پرواز آیند

 

بهش گفتم حالا که شهرتون آزاد شده چرا بر نمی گردین؟ 

گفت : آزاد شده ولی آباد نشده .

راست می گفت . خراب کردن خیلی راحته و در عرض یه لحظه اتفاق می افته ولی ساختن و آباد کردن...هیهات....

پدرش بعد از چند سال آزاد شد  و برگشتو خیلی خوشحال بود. رفتیم دیدن پدرش . یه پیرمرد موسفید که انگار فقط منتظر دیدن خانواده و انتظارش بود. چون بعد از سه چهار ماه خبر شهادتشو شنیدیم.

حالا هر وقت اسم خرمشهر میاد یاد دوستم می افتم و پدرش و مقاومتشون.



 

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۲/۰۳/۰۲
ن. علمی نیک

نظرات  (۴)

۰۸ خرداد ۹۲ ، ۱۹:۰۴ زهرا بهرامی
سلام خانم اگه پرونده من بدی مامانم من از مدرسه ببر دیگه دخترت نیستم من دوست دارم پیش شما باشم همین مدرسه رو دوست دارم بهش ندی ا
پاسخ:
ای واااااااااااااای مگه من پرونده تو میدم دست کسی؟ تو همینجا می مونی . اصلا غصه نخور.
۱۴ خرداد ۹۲ ، ۱۷:۲۹ گدای فاطمه(س)

امام على علیه ‏السلام :

إنَّ حَقیقَةَ السَّعادَةِ أن یُختَمَ لِلْمَرءِ عَمَلُهُ بِالسَّعادَةِ و إنَّ حَقیقَةَ الشَّقاءِ أن یُختَمَ لِلْمَرءِ عَمَلُهُ بِالشَّقاءِ؛

براستى که حقیقت خوشبختى آن است که پایان کار انسان خوشبختى باشد و حقیقت بدبختى آن است که کار انسان به بدبختى خاتمه یابد.

معانى الأخبار ص 345

امام على علیه ‏السلام :

إنَّ حَقیقَةَ السَّعادَةِ أن یُختَمَ لِلْمَرءِ عَمَلُهُ بِالسَّعادَةِ و إنَّ حَقیقَةَ الشَّقاءِ أن یُختَمَ لِلْمَرءِ عَمَلُهُ بِالشَّقاءِ؛

براستى که حقیقت خوشبختى آن است که پایان کار انسان خوشبختى باشد و حقیقت بدبختى آن است که کار انسان به بدبختى خاتمه یابد.

معانى الأخبار ص 345

امام على علیه ‏السلام :

إنَّ حَقیقَةَ السَّعادَةِ أن یُختَمَ لِلْمَرءِ عَمَلُهُ بِالسَّعادَةِ و إنَّ حَقیقَةَ الشَّقاءِ أن یُختَمَ لِلْمَرءِ عَمَلُهُ بِالشَّقاءِ؛

براستى که حقیقت خوشبختى آن است که پایان کار انسان خوشبختى باشد و حقیقت بدبختى آن است که کار انسان به بدبختى خاتمه یابد.

معانى الأخبار ص 345

سلام خوبید

چرااااااااا؟

دلم برای خودم سوخت بعد از اینهمه دوندگی تو گرما حالا باید زهرا رو راضی کنم

شما هم که پرونده بهم نمیدی؟؟؟؟؟؟؟؟

داشتیم خانم خانوما این اگه امسالم تو این مدرسه بمونه دیگه نمیتونم ببرمش

پاسخ:
جاش خوبه . غصه نخور. 
۱۸ خرداد ۹۲ ، ۱۴:۲۹ ایمان ایکس
سلام n.elmi
حالت خوبه عزیز؟
امروز 18 هستش و من امتحانم تموم شده
خخخ ، انقدر خوشحالم
آپم با 1 پست جدید (فعلا یدونه تا بعد)، پست بعد از پست ثابت و بخون
نوشتم امروز 18 خرداد 92
منتظرتم،الان بیا
حتما بیا بخون،نظرم درباره اش فراموش نشه،کامل پستو بخون دربارش نظر بده
بیای ها!!!
امضا:ایمان ایکس » دلنوشته هایِ یه بیکار!

___████__████_███
__███____████__███
__███_███___██__██
__███__███████___███
___███_████████_████
███_██_███████__████
_███_____████__████
__██████_____█████
___███████__█████
______████ _██
______________██
_______________█
_████_________█
__█████_______█
___████________█
____█████______█
_________█______█
_____███_█_█__█
____█████__█_█
___██████___█_____█████
____████____█___███_█████
_____██____█__██____██████
______█___█_██_______████
_________███__________██
_________██____________█
_________█
________█
________█

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">