در مسیر آسمان

اینجا خونه حرفای منه.

در مسیر آسمان

اینجا خونه حرفای منه.

در مسیر آسمان

یا صاحب الزمان
بالای سرم نام تو را حک بنمودم
یعنی که سر من به فدای قدمت باد

پربیننده ترین مطالب

یا ابوالفضل العباس

جمعه, ۱۷ آبان ۱۳۹۲، ۱۱:۳۹ ق.ظ






مشک برداشت که سیراب کند دریا را
رفت تا تشنگی اش آب کند دریا را

آب روشن شد و عکس قمر افتاد درآب


ماه می خواست که مهتاب کند دریا را

کوفه شد، علقمه شق القمری دیگر دید


ماه افتاد که محراب کند دریا را

تا خجالت بکشد، سرخ شود چهرهء آب


زخم می خورد که خوناب کند دریا را

ناگهان موج برآمد که رسید اقیانوس


تا در آغوش خودش خواب کند دریا را

آب مهریهء گل بود والا خورشید


در توان داشت که مرداب کند دریا را

 روی دست تو ندیده است کسی دریا دل


چون خدا خواست که نایاب کند دریا را





سیدحمیدرضابرقعی

موافقین ۲ مخالفین ۰ ۹۲/۰۸/۱۷
ن. علمی نیک

نظرات  (۶)

عالی بود ممنون
پاسخ:
متشکرم آقا مهدی
۱۸ آبان ۹۲ ، ۱۹:۴۳ کوزت میلان
با آسمان قسمت بکن بال و پرت را / بردار از روی زمین چشم ترت را
این تکه های گمشده راز رشیدیست / یعنی تصور کن علی اکبرت را
شیون مکن لیلای مجنون ، این بیابان / باید بنوشد خون پاک همسرت را
گهواره را آرامتر ، از خود رها کن / تا نشکند بغض گلوی اصغرت را
آتش ، توان سوختن ، اینجا ندارد / باید بریزی بر تنش خاکسترت را
با ناله های العطش برخیز لیلا / باید ببندی کوله بار آخرت را
فردا که سهم عاشقان را داد زهرا / بالا نگه دار از میان خون ، سرت را
بله شعر قشنگی سرودین(یا کپیدین)
خوب بود و من هم این ایام رو تسلیت می گم به  جامعه ی افراد در مسیر آسمان.
داغدار همیشگی
amn
یه سوال،این خانم کوزت میلان طرفدار آث میلانن که اسمشون کوزت میلانه؟
پاسخ:
می تونید از خودشون بپرسید ولی گمان نکنم. چون میلان فامیلشونه
حس کرد پا به پاش ، جهان گریه میکند
دارد غروب " فرشچیان " گریه میکند
اما در اوج روضه کم آورد رنگ باخت
بالا گرفت کار و سپس آسمان گداخت
این بند را جدای همه، روی نیزه ساخت
" خورشید سر بریده نمی شناخت
بر اوج نیزه ، گرم طلوعی دوباره بود"
او کهکشان روشن هفده ستاره بود
خون جای واژه بر لبش آورد و بعد از آن...
پیشانیش پر از عرق سرد و بعد از آن...
خود را میان معرکه حس کرد و بعد از آن...
شاعر برید و تاب نیاورد و بعد از آن...
در خلصه ای عمیق ، خودش بود و هیچکس
شاعر کنار دفترش افتاد از نفس...

از زندگانیم گله دارد جوانیم

 

شرمنده جوانی از این زندگانیم

 

دارم هوای صحبت یاران رفته را

 

یاری کن ای اجل که به یاران رسانیم

 

پروای پنج روز جهان کی کنم که عشق

 

داده نوید زندگی جاودانیم

 

چون یوسفم به چاه بیابان غم اسیر

 

وز دور مژده جرس کاروانیم

 

گوش زمین به ناله من نیست آشنا

 

من طایر شکسته پر آسمانیم

 

گیرم که آب و دانه دریغم نداشتند

 

چون میکنند با غم بی همزبانیم

 

ای لاله بهار جوانی که شد خزان

 

از داغ ماتم تو بهار جوانیم

 

گفتی که آتشم بنشانی ولی چه سود

 

برخاستی که بر سر آتش نشانیم

 

شمعم گریست زار به بالین که شهریار

 

                     من نیز چون تو همدم سوز نهانیم
پاسخ:
شعر قشنگی بود .
ممنون

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">