در مسیر آسمان

اینجا خونه حرفای منه.

در مسیر آسمان

اینجا خونه حرفای منه.

در مسیر آسمان

یا صاحب الزمان
بالای سرم نام تو را حک بنمودم
یعنی که سر من به فدای قدمت باد

پربیننده ترین مطالب

عزیزای دوست داشتنی خاله

جمعه, ۳۰ خرداد ۱۳۹۳، ۰۱:۲۳ ب.ظ















موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۳/۰۳/۳۰
ن. علمی نیک

نظرات  (۶)

سلام  معلوم به شما خیلی خوش میگذره پیش عزیزای خاله

خوب عزیز نمیگی دل بچه ی منو اب میکنی این عکسهای نی نی هاتونو  تو سایت ت میذاری

یه  دو تا گاز از عوض ما بگیر ازش

خدا حفظشون کنه

پاسخ:
اواااااااااااااااا گاز چرا؟ میخورمشون

سلام.اشرفم.توجه کردی چقد چشای عباس شبیه چشای خودته!!!

خدا نگهشون داره ایشالا جمیعا سلامت باشن.

راستی اوستام فردا میره شعبه.قرارشده منو معرفی کنه.بین مدارک معرفی به شعبه یه موردش تصویر چک یا وجه الامانی پیوست نسخه قرارداد ارسالی

هست.چی کار کنم؟باید چک بیارم؟ خود چکو بفرستم ارومیه یا کپیشو

بعدا مشکلی پیش نیاره؟

 

پاسخ:
برای نمایندگی که ما یه چک 50 ملیونی با صد ملیون سفته دست خود شرکت تو تهران داریم . نماینده هم خودش یه چک از کارمندش میگیره . مجبوری اعتماد کنی و بدی. شرکت پارسال یه چک 50 ملیونی تضمینیمونو گم کرد دیگه هم پیدا نشد کاری هم نتونستیم بکنیم. گردن کلفتن دیگه

سلام دارم از مراسم سالگرد میام

جای خالیتو دیدم دلم برات غش رفت شد!!!!

سال پیش همین روزا بود ملیکا داشت فعلای ترکی رو صرف میکرد 

امسالم خواهرا همه جمع بودن ولی یکی از گلای  مجلس کم بود

کاش شما هم بودین.مجلس مردانه امسال تو مسجد محل ما بود

کوچه مون پره ماشین شده بود.مجلس زنانه مثل هر سال بود.

ماشالا فاطمه چه عروس نازی شده.عباس آبله مرغون گرفته ولی حالش

خوبه عین خیالش نیس.خانوم دکتر تجویز فرمودن آبله عباس آقا تبرکه.

عمه ها طبق معمول قربون صدقه برادرزاده ها میرفتن.ومیزبان و دخترا و عروساش با روی باز پذیرایی میکردن و مثل هر سال میناو سمیه وخدیجه مجلس گردانی میکردن.امسال یه عروس تازه هم بهشون اضافه شده بود.یه دختر آروم  کم حرف  و باسلیقه باچشمای سبز و قیافه ظریف و دوست داشتنی.مجلس صمیمی بود و همه به هم کمک میکردن.عکس بابا بزرگ روی دیوار منو یاد گذشته ها انداخت.یاد مهربونیا ومظلومیت پدربزرگ  یاد شیرینی کلامش.خدارحمتشون کنه!خان ننه با اون پوست سفیدش عصا به بغل.دایی یادم نمیاد ولی تو نگاه خاله ها و مادرم نسبت به دخترای دایی همیشه یه احترام خاصی موج میزنه.انگار تو وجود اونها برادرشونو میبینن.وهمین برای من

کافیه تا بدونم برادرشون چقدربراشون عزیز بوده.

خدا رو شکر بازم فامیل دور هم جمع بودن و یادی از درگذشته ها شد.

ایشالا سال بعد شمارو هم ببینیم.

 

پاسخ:
خوش به حالتون که امسال هم مراسم سالگردو برگزار کردید. ایشاللا دست بانی مجلس هم درد نکنه و خدا به حسنات همتون بنویسه .
.
.
خیلی دلم میخواست من هم اونجا بودم . امروز انقدر دلم برای آقاجونم تنگ شده بود که حد و حصر نداره . تو مدرسه همش ازش حرف می زدم.تو دانشگاه پیش دوستام....

نمیدونم دیدمش یانه؟موقع شهادتشون من چهل روزه بودم.

ولی وقتی ذکر خیرشون میشه

از صمیم قلب آرزو میکنم ای کاش  دایی مهربونمو داشتم

خوش به حال آقاجونت.همه اولادش صالحه وصالح هستن

 

۱۲ تیر ۹۳ ، ۱۳:۲۱ سام معینی
ما هم سالگرد بودیم اما انقدر طولش دادن برگشتیم.
یه نفری رو هم از یه شهر دور آورده بودن که اصلا نمی دونست اسم آقاجون چیه و برگشت و از روی تابلوی پشتش اسم آقا جون رو نگاه کرد،،،در همون حال بابام داشت با یکی از همرزمان آقاجون حرف می زد که اصلا ازش برای این مراسم دعوت نشده بود.
***
شاید خیلی ها برای ناهارش اومده بودن!!؟
***
حسین هم بایه تریپ باحال و قبل از انقلابی اومده بود،کت شلوار مشکی براق،کلاه داش مشتی و...
***
اما کلا با داش میتی حال کردیم!!؟

پاسخ:
عیب نداره علی جون شما خوبیاروببین
لایک
ببخشید دیر اومدم
پاسخ:
دیر آمدن بهتر از هرگز نیامدن است :))))))))))

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">