در مسیر آسمان

اینجا خونه حرفای منه.

۵ مطلب در مهر ۱۳۹۳ ثبت شده است

حلوای اوماج ( اوماج حالواسی)

یه دستور اختصاصی از آبجی فاطمه خانوممون

حلوای اماج:
مواد لازم :
دو پیمانه آرد
سه چهارم پیمانه روغن
یک آبپاش خالی و یک لیوان شیر

نصف استکان گلاب
گردوی نیمکوب در صورت تمایل
در صورت تمایل پودر یا عرق هل کمی( روش سنتی هل نداره )
برای شهد : کمی آب نصف پیمانه شکر و
نصف پیمانه شیره انگور یا دوشاب
زعفران دم کرده کمی
طرز تهیه : این حلوا یکی از حلواهای محلی آذربایجانه ( گرگانیای عزیز هم درست میکنن که اونا عسل هم میریزن که ما عسل نداریم توش) حلوای بسیار خوشمزه ایه و معمولا برای مراسم این حلوا رو درست میکنن. تو روش سنتی آرد رو توی یک مجمع بزرگ میریزن و سپس با دست روش آب میپاشن تا خیس بشه . بعد این آرد خیس رو از آبکش رد میکنن و با دست روی آرد میکشن تا از سوراخهای آبکش به صورت دانه های خمیر رد بشه .



ما این کارو میکنیم: آرد رو توی یک سینی میریزیم . با آب پاش روش شیر میپاشیم و با دست دیگه با یه چنگال مدام سطحش رو به هم میزنیم تا آرد به گلوله های ریز خمیر( اوماج) تبدیل بشه .


//bayanbox.ir/id/6659080452554509508?view


//bayanbox.ir/id/3182826851717635635?view






حالا این سینی رو میذاریم تو آشپزخونه تا یه کم خشک بشه . 


//bayanbox.ir/id/6931940210259107758?view

چون اگه تو همین حالت سرخش کنیم کاملا دونه ها به هم چسبیده و خمیر میشه .


در این فاصله با نصف پیمانه شکر شربت درست میکنیم توی این شربت زعفران هم می ریزیم. و توش نصف پیمانه دوشاب ( شیره انگور) غلیظ می ریزیم و میگذارم یه کم بجوشه تا موقع ریختن توی حلوا داغ باشه. میشه فقط از دوشاب استفاده کنیم و اصلا اب و شکر نریزیم.

//bayanbox.ir/id/5686731814499278925?view


وقتی اوماجها کمی خشک شدند میریزیمشون توی غذا ساز تا دونه ها همه یکدست ریز بشن.



//bayanbox.ir/id/252065867201027342?view

در روش سنتی اوماجها رو با دو سه سایز الک می کردند و اول اوماجهای درشت رو تو روغن و در اخر اوماجهای ریز رو میریختن تا اوماجها در نهایت یک دست سرخ بشن.  تو غذا ساز که می ریزیم همه اوماجها یک اندازه میشن پس نیازی به الک کردن نداریم. سه چهارم پیمانه روغن رو داغ میکنیم( در صورت استفاده از روغن حیوانی حواستون باشه که خیلی داغ نشه ) و اوماجها رو توش میریزیم . و روی حرارت ملایم همش میزنیم تا سرخ بشه. به قدری هم می زنیم که رنگش کاملا عوض بشه .


//bayanbox.ir/id/2422916321558791513?view


//bayanbox.ir/id/2239464087799262370?view


//bayanbox.ir/id/2575907043406632504?view








حالا وقتشه که شربت رو تو حلوا بریزیم . البته قبلش یه کم گلاب یا عرق هل توی شربت می ریزیم. شربت رو که ریختیم توی حلوا یه کم روی حرارت هم میزنیم تا به خورد حلوا بره و از روی حرارت بر می داریم.اگه خواستیم می تونیم یه مقدار گردوی ریز خرد شده هم تو این مرحله اضافه کنیم و هم بزنیم...




این حلوا کلا تزئین خاصی نداره و همینجوری سرو میشه . ضمن اینکه بسیار خوشمزست... درست کنید و لذت ببرید

۲۴ مهر ۹۳ ، ۱۳:۳۹ ۱۵ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
ن. علمی نیک

اولسبلانگاه 2

//bayanbox.ir/id/4808094814264449002?view




//bayanbox.ir/id/4914131139435348019?view






//bayanbox.ir/id/8101305470116837066?view



//bayanbox.ir/id/1892810190687772037?view



//bayanbox.ir/id/4046842893956795267?view






//bayanbox.ir/id/6780315796066274047?view




//bayanbox.ir/id/6852057607339972445?view



//bayanbox.ir/id/1572794111722520970?view

۱۵ مهر ۹۳ ، ۱۷:۰۵ ۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
ن. علمی نیک

ماسال - بهشت اولسبلنگاه

یه استادی داشتیم خیلی اهل سیر و سیاحت و طبیعت نوردی بود... سعنی الانم حتما هست ولی دیگه استاد ما نیست.... هیچی دیگه... اینجا رو هم اون معرفی کرد...


ماسال شهری در استان گیلان ایران که در کنار کوه‌های تالش واقع شده‌است. معنی کلمه ماسال کوه وار یا کنار کوه یا دارای کوه است که از کلماتی مانند مسال,مازال و ... گرفته شده است فاصلهٔ ماسال از شهر تالش ۶۰ کیلومتر است و با رشت از راه صومعه‌سرا ۵۵ کیلومتر فاصله دارد.



عبدلی، علی، تالشی‌ها کیستند، تهران: انتشارات ققنوس، چاپ دوم، تابستان ۱۳۶۹.

  اطراف ماسال پر از کوه هاییه که از دور ابی و پر شکوه به نظر می سرند و وقتی که نزدیک بشی و به دل جاده هاش بزنی بی پایان و خیره کننده هستند.

































۱۲ مهر ۹۳ ، ۱۷:۴۵ ۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
ن. علمی نیک

تابستانی که گذشت (2)

و اما تابستانی که گذشت .... ورژن جدید...

امسال تابستونم پیوند خورد با پایان نامه و آزمایشگاه و موش های صحرائی ( رت)

























قرار بود تاثیر عصاره هیدروالکی چای کوهی رو روی وابستگی روانی ناشی از مورفین تحقیق کنیم... و قرار بود کار حد اکثر دو هفته و نیم طول بکشه... ولی به خاطر گرمی هوا و سختی کار بیشتر از یک ماه و نیم طول کشید...




ولی هر چی بد تموم شد.... و بعد از یه استرس طولانی خدا کمک کرد و هفته پیش از پایان نامم  با نمره کامل دفاع کردم....

خدایا شکرت....
۰۸ مهر ۹۳ ، ۲۳:۴۴ ۵ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
ن. علمی نیک

تابستانی که گذشت (1)

بچه که بودیم ماه مهر پامونو که می ذاشتیم تو مدرسه اولین موضوع انشامون بی برو برگرد این بود: تابستان خود را چگونه گذرانده اید...

من اصلا یادم نمیاد دقیقا تو اون انشاها چی می نوشتم...

اصلا از شیطنتایی که تابستون کرده بودیم می نوشتم یا نه؟

یا از شوق و اشتیاقی که برای رفتن به روستای پدری داشتم...

و غمی که از برگشتن تو دلم پر میشد...

عاشق روستا بودم. بازی ها و شیطنتا...

از صبح زود با صدای خروسا از خواب بیدار شدن و صبحانه خورده نخورده دنبال گله گاوا راه افتادن...

تا عصر دنبال گاوا دویدن...

راه رفتن تو کوچه باغای خاکی که با راه افتادن گله خاک بیشتر ی هم تو هوا بلند میشد... دویدن و دویدن... و فریادهای شاد...




شستن گاوا تو رودخونه پر آب "گودوخ بوغان" و سرتا پا خیس شدن و دراز کشیدن رو چمنا تا خشک شدن لباسا...



نهنج گل سرخارو جمع میکردیم از تو نخ رد می کردیم و میشد یه گردنبند زیبا و از انداختنش به گردنمون سراپا ذوق و شوق می شدیم... انگار که صاحب بهترین و گرانقیمت ترین جواهرات عالم شدیم... جواهری از " قیزیل گول"





خوردن گندم برشته تو قره خرمن یا همون "سوتول" خودمون...

گاز زدن سیبای ترش و شیرین نیمه رسیده ...




بالا رفتن از درختا...






خوردن سنجدایی که از بس گس بودن دهنو جمع می کردن...




جمع کردن خاکشیر و شربت درست کردن...


میون یونجه زار گلای بنفشی رشد می کرد تپل... مثل یه توپ کوچولو زیبا.... طعم شیرینی داشت... تو عالم کودکی حتی به اونا هم رحم نمیکردیم و میخوردیمشون...












گاز زدن لقمه کره تازه که همین الان از تو مشک در اومده...

شبا قایم باشک و قایم شدن همه جای خونه ... حتی تو طویله و میون گاوا...



و آخر شب جمع شدن دور هم تو اتاق بزرگ و تاپ تاپ پنیر بازی کردن...

شب موقع خواب قصه های شیرین بزرگترا...

" کیم یاتیپ کیم اویاخ؟ هاممی یاتیپ جیتتان اویاخ"....

و مگه ما می خوابیدیم.... شاید تیرهای سقف بالاخره خوابشون می برد ولی ما هنوز بیدار بودیم و بازی می کردیم ....





یادش بخیر خونه های با صفا پنجره های آبی به رنگ زیباترین آسمون و دلبازترین بیکرانه...



خونه هایی که ازشون فقط یه خاطره با یادگار مونده...


















روستای من.... روستای پدری من.... تابیه
























۰۸ مهر ۹۳ ، ۲۳:۲۲ ۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
ن. علمی نیک