در مسیر آسمان

اینجا خونه حرفای منه.

۲ مطلب در مرداد ۱۳۹۴ ثبت شده است

مادر بمیرد...

شعری از حمیدرضا شکارسری درباره شهدای غواص

شهید

تصورش هم زنده به گورم می‌کند...
 
هوای داغِ جنوب...

لباسِ تنگ، چسبان و پلاستیکی، غواصی...

درست تا زیرلبت را محکم پوشانده...

دست و پاهای بسته....

دراز به دراز، کنارِ رفقای جوان، زخمی و ترسیده ات...

نمی دانی چه می شود...

تیر خلاص یا شکنجه در اردوگاه...؟؟!

اما...

صدای بولدوزر، وحشت را در نفست به بازی می گیرد...

ترس...

چشم های مادر... دست های پدر... زبان درازی های خواهر... کتانی های برادر... گل کوچک با توپ پلاستیکی با بچه های محل.. آب یخ که شقیقه ات را به درد می آورد...

آخ... خدایا به دادم برس...

تنهای تنها...

بولدوزر، پذیرایی اش را آغاز می کند...

خااااااک... خاااااک

نفست را حبس می کنی به یادِ زمان خریدن، برای زندگی در زیر آب...

صدای ِ فریادهای خفه دوستان، قلبت را تکه تکه می کند...

بدنت روی زمین داغِ، زیر خاک سرد، چسبیده به لباسِ غواصی، آتش می گیرد...

دست های بسته ات را تکان می دهی...

دلت با تمامِ بزرگیش، قربان صدقه های مادر را طلب می کند... هوا برای نفس کشیدن نیست...

اکسیژن ذخیره شده ات را به یادگار از دریا میهمانِ ریه های خاک می کنی...

اما انگار خاک ظالم است... هی سنگین و سنگین تر می شود.. دلت نفس می خواهد...

ریه هایت تمنا می کنند، جرعه ای زندگی را ...

مهمان نوازی می کنی... عمیق...

اما خاک...

فقط خاک است که در ریه ات، گِل می شود...

خدایا... کی تمام می شود...

صدای ترک خوردن استخوان های قفسه سینه ات را می شنوی...

دوست داری گریه کنی و مادر باشد تا بغلت کند...

کاش دستانت را محکم نمی بست...

حداقل تا دلت می خواست، جان می دادی...

نه نفس...

نه دستانی باز، برای جان دادن...

گرما و گرما و گرما...

خدایا دلم مردن می خواهد...

مادر بمیرد... چند بار مردنت تکرار شد تا بمیری...؟


۲۸ مرداد ۹۴ ، ۲۳:۵۶ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
ن. علمی نیک

تبلیغات رمز فروش محصولات ماست... میگی نه؟؟؟؟؟؟؟ نیگا کن

یه مدته افتادم تو خط نقد ( ما بخونید ایراد گیری ) از تبلیغا ت سیما خخخخخخخ... مثلا چیه این تبلیغ رب فامیلا؟؟؟؟؟؟؟؟؟ بر میداره یه عالمه سبزیجاتو خرد میکنه اخرشم یه قوطی ربو اونم با قوطیش ( ایششش  لحظه برش قوطی حلبی ربو تجسم میکنم.... و صدای جگر خراششو...) حلقه حلقه میکنه میریزه تو سوپی که از قبل رب داشته و کاملا قرمزه!!!! خوب اگه از قبل رب داشته چرا دوباره میریزی ... اگه دوباره میخوای بریزی پس از کجا معلوم خوشرنگی سوپش مال این رب فامیلاست ... نه رب قبلی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


http://familafamily.com/my_doc/famila/slider/slider_famila_tomato_paste.jpg__thumbnail.342x1400.jpg


یه تبلیغات هست خمیر دندون مریدنتو تبلیغ میکنه... یارو اشپزه یه جیزاییو تیست میکنه بعد میبینه دندونش کثیفه... عععییییییی.... باورتون میشه هر وقت اینو نشون داده منه بینوا داشتم یه چیزی میخوردم؟؟؟؟؟ این صدا سیما هم دیگه خودشو خفه کرده با این تبلیغات چندشش ...ایششششش


http://www.mbanews.ir/news2/uploads/posts/2014-11/1416468107_merident-7-complate.jpg


یا این تبلیغ مایع ظرفشویی اوه..که نشون میده رااااایحه مایع رو ظرفاست...مثلا به به.... خوب چه فرقی داره بوی ریکا بمونه یا بوی غذا ؟ مواد شیمیایی روی ظرف بمونه اشکال نداره؟ واقعا کههههههه



http://graphic.ir/originals/_299/____64/___108/photo_12_20091122_1356710110.jpg


این تبلیغات رنده پلینم که هییییییییییییییچچچچچچچچچچچچ... زن بینوا چنان با چاقوی ساطوری گردن شتر بری افتاده با تمام وزن روی سیب زمینی بیچاره که هر لحظه امکان ترکیدن سیب زمینیه میره... بعد این چاقوهه نمیبره... و بعد میره سر پلین جان که در حقیقت برای کار کردن باهاش باید تمام وزن بیفتی روش تا یه برش نسبتا باریک سیب زمینی رو خرد کنه.... و نشون میده که با اشاره انگشت سبزیجات با پلین جان خرد میشن... جل الخالق


pelinasli4


گاهی فکر میکنم اینا با این تبلیغاتشون فقط و فقط با شعور مخاطب دارن گل کوچیک بازی میکنن


آها راستی ، یوقت فکر نکنید من وقتمو از سر جالیز پیدا کردم نشستم زل زدم به این صفحه جعبه جادوئی و حتی از خیر تبلیغاتشم نمیگذرمااااا، من نشستم اینجا پشت کامی جون مشغول نوشتن مقالم هستم و اون جعبه جادوئی پشت سر من داره خودشو به در و دیوار جعبش می کوبه

۱۴ مرداد ۹۴ ، ۱۹:۵۵ ۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
ن. علمی نیک