در مسیر آسمان

اینجا خونه حرفای منه.

در مسیر آسمان

اینجا خونه حرفای منه.

در مسیر آسمان

یا صاحب الزمان
بالای سرم نام تو را حک بنمودم
یعنی که سر من به فدای قدمت باد

پربیننده ترین مطالب

خاطره های به یاد ماندنی

شنبه, ۲۸ ارديبهشت ۱۳۹۲، ۰۴:۲۴ ب.ظ

فردا امتحان دارم و از بس که استرس دارم جای اینکه برم بشینم باز هم بخونم نشستم اینجا و دارم عکس تماشا می کنم.

اینم یکی از عوارض استرسه!!!

هر کی این پستو می خونه دعا کنه که این ترم هم به خیر بگذره!!!!!!!( یک معلم درس نخون)

اینم چنتا عکس هدیه به شما:


بهار به نیمه رسیده اون هم توی یک چشم به هم زدن ! همین چنتا فردای دیگه ست که سر بلند کنیم و بگیم یه نوروز دیگه مبارک. مثل برق و باد می گذرن این روزها وحتی لحظه ای صبر نمی کنند. خدا کنه پر بار و پر ثمر باشیم تو لحظه های فراری!!!

این عکس ها مربوط به روزهای عید هستن.




بهار تو گلبرگ زیبای گل های وحشی.





 توشکوفه های بهاری




 

ریزترین گل ها هم عطر وبوی بهارو دارن






مثل بهار مهربون باشیم و مثل درخت پر ثمر. ببینید! سر شاخه این درختو بریدن تا شاخه های نورس تازه قوی تر و پر بار تر بشن. این اشک تاکه که از سر شاخه تازه بریده بیرون زده.





کوچه باغ های زیبای روستا یادش بخیر. انگار بهشتی بر روی زمینه






یادش بخیر روزهای شاد کودکی . روزهایی که از دنیا هیچ نمی فهمیدیم و از گذر روزگار....








موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۲/۰۲/۲۸
ن. علمی نیک

نظرات  (۱۰)

سلام.خانم معلم همیشه درس خون.راستشو بگو این شکیباست یا شمای؟باز باران با ترانه می خورد بر بام خانه.روزهای کودکی کو؟فصل خوب سادگی کو؟ یادت اید روز باران گردش یک روز دیرین؟پس چه شد دیگر کجا رفت؟خاطرات خوب شیرین؟

 

پاسخ:
سلام. اولش که نوشتم مال عید امساله .پس بنابر این شکیباست دیگه.
ولی یاد کودکی های خودمون هم بخیر.


پنجره رابازکن
 وازاین هوای مطبوع بارانی لذت ببر
خوشبختانه باران ارث پدرهیچکس نیست
پاسخ:
 واقعا همینه.... باران ....
۳۱ ارديبهشت ۹۲ ، ۰۷:۲۵ الهام (ماان فرگل)
عزیزم امتحانت چطور شد؟انشاء اله که همیشه توی امتحانای زندگیت سربلند باشی و پیروز
پاسخ:
سلام مامان فرگل جون . وای از امتحانا نگید که........... اولیش بخیر گذشت ایشالله بعدیاش در راهند!!!
ممنون . همچنین شما هم موق باشید
همیشه به خوشی :)
پاسخ:
ممنون دوست من
۰۱ خرداد ۹۲ ، ۱۵:۵۵ خواهر رزمنده
سلام و سپاس از شما. لینک شدین.
پاسخ:
llممنون از حضورتون

۱۷ تیر ۹۲ ، ۱۹:۵۶ قاصد سولدوز
کودکی،پاکی،معصومیت
زلال وشفافن کودکیامون مثل آبی که آقای آبیار الان روسر همسایه هامون گرفته
ازکجاش بگم از بازیاش..ازخنده هاش..ازقهراش..ازبی صبریاش موقع دیدن شیرینیای خامه ای عید..ازکتکای شیرینش..یادمه با داداش کوچولوم مثل خروس جنگی می افتادیم به جون هم..همیشه روی ساعدامون آرم دندون داشتیم،چن تا  دایرهءقرمز بعضی وقتا هم رنگشون بنفش بود. حالا بگم ازقهراش ..همینکه درد کتکا میرفت مثل لیلی ومجنون دستامونو دور شونهءهم گره میکردیمو،راه بوستان تاخونه رو میگفتیمو می خندیدیم مگه کسی جرءات داشت جدامون کنه؟چه زودمیبخشیدیم همو..چه صفایی داشت این دلامون...بعده آشتی تازه نوبت پاتک زدن به خوردنیا بودازسوهان قم وحلواوشیرینی گرفته تاسیبای تابستونی باغ عمو جون که سفارش کرده بود بخورین..ولی خبرنداشت ازخوردنمون..الانم مزه ش زیردندونمه مثل مزهءکودکی
۲۵ تیر ۹۲ ، ۱۹:۲۱ قاصد سولدوز
ای سنین عشقین عمرؤمه حیات  

اؤشیرین سؤزلرین روحیمه نشاط


 ای گؤزل باخیشین عشقیمه دایاق

سالدغین محبت قلبیمه چراق
 
ای هامی بنده لر عزّتین ورن        پؤکؤلمؤش قٍٍٍٍنط لرهمّتین ورن

  آغلیان گؤزلره سن امیدسالان           قطـلنن قامته سن دایاخ ووران

مهریبان آنامنان سن منه یانان          باغلانان قاپینی اؤزلره آچان


                  ای نفسلرین ایستی سین سالان

                    هامی دان دالی تک اؤزؤن قالان

                     پؤزؤلان سینه لر سنی آختاریر

                     سنی تاپمیان بیلیر تک قالیر


پاسخ:
 عالی بود عــــــــــــــــــــــــــــالی
۲۷ تیر ۹۲ ، ۱۴:۰۴ قاصد سولدوز
دیروزاسکندر حاجی فیروزاومده بودنمایندگی،ناراحت شدم وقتی شنیدم یکی از آدمای خاطرات کودکیم توزندگیش مشکل داره..ازمریضی دخترش میگفت واینکه چقدرهزینه کرده تابیماریشودرمان کنه..ولی..فقط یکم بهترشده

وقتی یکیو میبینی که دوران پر از شیطنت ونشاطو هیجان بچگیتو یادت میندازه..دوس داری اونقد از زندگیش تعریف کنه که مزهءاون خاطرات چندبرابر بشه وقتی دیدمش بلافاصله یاد ترکهءبلند عباس افتادم که گرفته بوددستشو افتاده بوددنبالم..منم با هیجان تمام یه چشمم جلوی پام بودکه کرتا رو له نکنم ،یه چشمم به ترکهءعباس،که امیدواربودم وقتی پایین میادبه من نخورههرچی قدرت داشتم ریخته بودم تو زانوهامو باسرعت میدویدم که دیدیم "مش ابراهیم عمونون اؤغلو"(پسر مش ابراهیم عمو)از کناردرختای سنجدمون رد میشه همونطور درحال دویدن به گوشم خورد که میگه"اؤغلان آدام باجیسین وورار؟؟" (پسرآدم مگه آبجیشومیزنه؟)چون دوازده سالی از مابزرگتر بودعباس آروم شد..

۲۹ تیر ۹۲ ، ۱۵:۲۴ قاصد سولدوز
اینم یه شعر فارسی ،حالا نمیدونم از حس شاعرانهءمن تراوش کرده،یا اینکه از مطالب شاعرای دیگه یادم مونده و در اثر فشار بر حافظه مجبور به خروج از ذهن اینجانب گردیده،به هر حال اگه حس کردید تکراریه،به حساب همون شاعری بذارین که شعرو سروده ،بنظر خودم تکراری میاد ،لطفا شما هم نظر بدین
پاسخ:
کو پس؟؟؟؟؟؟؟؟؟
۲۹ تیر ۹۲ ، ۱۹:۴۰ قاصد سولدوز
به نام حق که هراحوالم از اوست  دلوجانو نشانو نامم ازاوست ،نرسید دستت؟فردا میفرستم،رفتم کمک افطاری
پاسخ:
قبول باشه عزیزم.
رسید . ولی اینا رو نگه داتشم بشه مطلع وبلاگ خودت

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">