در مسیر آسمان

اینجا خونه حرفای منه.

در مسیر آسمان

اینجا خونه حرفای منه.

در مسیر آسمان

یا صاحب الزمان
بالای سرم نام تو را حک بنمودم
یعنی که سر من به فدای قدمت باد

پربیننده ترین مطالب

دوست نداشتم عین این مطلب را در وبلاگم ارسال کنم. ولی برای نوشتن جواببه مجبور به این ارسال شدم....


شیرین عبادی:
از خدا پنهان نیست از شما چه پنهان ، من یک فمینیست هستم.

* اولین بارجرقه های فمینیسم من در سن کودکی زده شد وقتی دیدم که مادر بزرگم پسرهای فامیل را شومبول طلا خطاب می کند و آنها حق دارند با شورت دور حیاط بدوند ولی اگر من جوری بنشینم که دامنم درست نباشد همه بسیج می شوند تا دامن مرا روی پاهای کودکانه و بی خبرم بکشند و مدام گوشزد کنند که درست بنشین.

* ذهن پنج ساله ی من نفهمید ( هنوز هم نمی فهمد) که چرا آن چیزی که پسرها دارند باید با لفظ طلا آراسته شود ولی آن چه من دارم مایه‌ی شرمساری است و باید پوشانده شود.

* ذهن پنج ساله ی من حتی وقتی ده ساله شد نفهمید که چرا آنها باید راحت ته کوچه دوچرخه سواری کنند و من با هزار مکافات ویواشکی رکاب بزنم و روپوش و روسری ام مدام توی چرخ گیر کند و زمین بخورم و همه به من بخندند.

* و هرگز نفهمید چرا وقتی بالغ شدم و آن دو جوانه ی سرکش در سینه هایم رویید باید آن را زیر مقتعه ی چانه دار بلند و روپوش گشاد پنهان کنم و قوز کنم تا برجستگی های بدنم را از چشم ها بپوشانم.

* ذهن من هرگز نفهمید چرا هرچه مربوط به زنانگی من است زشت و پنهانی و گناه آلود است و هرچه مربوط به مردانگی پسر هاست قابل افتخار و ستودنی و حتی به روایتی خوردنی است.

* ذهن من هنوز پنج ساله است، نمی فهمد چرا به عنوان یک دختر ناقص و نیمه است؛ نمی فهمد چرا همه برایش دنبال شوهر می گردند فکر می کنند که بدون مرد کامل نیست. نمی فهمد چرا مادرش مدام می پرسد این پسره کیه که هر شب زنگ می زند؟ اگر دوستت داره باید بیاد خواستگاریت.

او انقدر بچه است که فقط برای پوز زنی مادرش به آن پسر میگوید بیا خواستگاریم والکی الکی زن یک مرد می شود.

* او حتی نمی فهمدچرا درخانواده ی آن مرد، مردها یک طرف مجلس عرق می خورند و بحث سیاسی می کنند و زنها طرف دیگر ظرف می شورند و درددل میکنند.

* او نمی فهمد که چرا شوهرش التماس می‌کند که لطفا جلوی فامیل من سیگار نکش وقتی خودش می کشد. او نمی فهمد چرا سیگارکشیدن مرد درست است و سیگار کشیدن زن نا درست.

* او نمی فهمد چرا وقتی مردش را نمی‌خواهد سالها باید دنبال طلاق بدود در حالیکه اگر مرد بود در یک هفته می توانست زنش را طلاق بدهد

* ذهن من هنوز پنج ساله است. این ذهن پنج ساله دو برابر پسر های هم دوره اش زحمت کشیدتا دانشگاه برود ، آنها خرخون لقبش دادند.

* این ذهن پنج ساله بین همه ی دانشجوهای ورودی‌اش شاگرد اول شد تهمت زدند که معلوم نیست با کدام استاد روی هم ریخته است.

* بعدها مجبور شد هر تشخیص را دو بار تکرار کند برای آنکه چون زن بود حرفش نصف یک مرد ارزش داشت.

* مجبور شد از زبان یک پزشک( که زن بود )بشنود که پیش دکترزن نرو، زن ها همه بیسوادن و هیچ نگوید و دم نزند.

* مجبور شد دو برابر تلاش کند تانامش نصف اعتباری که باید را بیابد.

* مجبور شد دو برابر مردها خوب رانندگی کند تامبادا تصادف کند و این جمله را بشنود که ” زن ها دست به فرمون ندارند”.

* مجبور شد دوبرابر مردهای دور و برش کار کند و دو برابر آنها موفق شود و دو برابر آنها پول دربیاورد و آخر هم ” زن بی سر پرست” نامیده شود.

* با این همه زخمی وخسته است.

* خسته است از اینکه از زبان مردهای بی خاصیت و احمقی که نصف ضریب هوشی او را ندارند شنیده است که زن ها منطق ندارند، زن ها طنز ندارند، زن ها دست به فرمان ندارند.

* خسته است از جامعه‌ای که اگر زنی مورد تجاوز قرار بگیرد زن را مورد خطاب قرار میدهد که چرا حجابت کامل نبود و مقصر می شمارند که مرد را گناه انداخته و از مردنمی پرسد که چرا مثل یک حیوان رفتار کرده است.

* خسته است از جامعه‌ای که اگر زنی مورد خیانت قرار گرفت به او توصیه می کند که صبوری کند و خانمی پیشه کند و بیشتر به مردش توجه کند.

* خسته است از جامعه‌ای که سزای خیانت در آن برای مرد توجه بیشتر و برای زن سنگسار است.

* خسته است از جامعه‌ای که زن هایش قوز کرده و ترسیده و تهدید شده اند و مردهایش باافتخار لگن خاصره شان را جلو می دهند و به شومبول های طلای خود می نازند و به خودشان جرات می دهند به زن ها یی که دو برابر آنها قد کشیده اند لقب کوتولگی بدهند.



جواب من به این نامه:
از خدا پنهان نیست از خلق خدا هم پنهان نیست: من یک زن هستم. زنی  به قامت بلندای تاریخ... تاریخ پر افتخار زنانگی من به همین دیروز و پریروز برنمیگردد.. تا ریخ افتخارات من بر میگردد به روزهای سخت میان شعب ابی طالب. همان جایی که یک زن تمام ثروتش را داد تا یک مشت فقیر و گرسنه و بینوای رانده از شهر را که مسلمان می خواندندشان ، سیر کند و از مرگ نجات دهد. نمیدانم میدانی یا نه... همان یک گروه مسلمان امروز آوازه شان دنیا را پر کرده است... و نام آن زن هم به اریکه تاریخ می درخشد مثل خورشید.  تاریخ افتخارات زنانگی من بر می گردد به زنی به نام سمیه ، مادر عمار یاسر... نمیدانم میشناسیش یا نه، ولی سمیه اولین شهیده اسلام کسی بود که تمام اعتقاداتش را با صدای بلند بر سر تمام مردان شبزده فریاد  زد. حتی از مرگ نهراسید. و همان اسلام نامش را بلند کرد...  از زنده به گور شدن در میان گور جاهلیت تا  نامدار شدن و خورشید شدن .
 تاریخ افتخارات زنانگی من یک جایی خیلی می درخشد... همانجا بین دیوار و در ،  مماس شده به میخی تیز... این تاریخ فریاد میزند با صدایی شبیه صدای پیامبر... فریاد می زند و کوثر را علت تمام افتخارات تمام مردان تمام عالم می داند. افتخاری که خود را حتی از چشمان مردی نابینا می پوشاند... راستی تو فکر میکنی چرا؟ اصلا تو به این ماجرا فکر کرده ای؟

تاریخ افتخارات زنانگی من بر میگردد به رقیه کوچکی که پشت شتران دواندندش و پاهای کوچکش تاولزده و چشمان نگرانش خیس و قلب دردمندش دور از بابا ، غمگین... با چادری که سیاهیش تمام شبها را می شکافت... رقیه کوچکی که کاخ ظلم حتی از صدای حزن و گریه اش هم ترسید، یک شب تاریک  کنار سر بابا چشم  بست ولی چادرش را از خود دور نکرد.
 تاریخ زنانگی من خیلی پر بار است... تاریخ زنانگی تو را نمی دانم... تاریخ من بر می گردد به خطبه های آتشین زنی از تبار زهرا ، زنی که وقتی خطبه می خواند  کاخ یزیدیان میلرزید همه کاخ نشینانش دنبال سوراخی برای پنهان شدن می گردند . همان زنی که امروز صدها مرد تنها برای حفاظت از آستان حریم کبریایی حرمش سر از پا نشناخته جان می دهند....
تاریخ افتخارات زنانگی من ادامه دار است... تا همین دیروز پشت در اتوبوس اعزام به جبهه هم ایستاده. آنجا زنی را میبینم که با قامتی استوار جوانی را که از شیره جان خود پرورانده هدیه می دهد تا از اعتقاداتش دفاع کند. نمیدانم تا بحال چنان فریاد بلند و کوبیده ای شنیده ای؟   زنانی را دیده ای که پشت خاکریز ها جان هایی را نجات دادند و بعدها در سنگر علم کوشیدند و فریب  حرف های نا امید کننده تو و زنان کوتوله ای را که خود را از همه دنیا تافته و جدا بافته فرض می کردند نخوردند. چه کنیم دیگر، همه که به یک اندازه قد نمی کشند... یکی میشود سرو سربلند و دیگری بوته ای از خار که با گزند نسیمی پاییزی بر خاک میافتد... راستی علت این کوتولگی را کجا باید جستجو کرد؟ از یک زیست شناس بپرس، شاید به تو بگوید...
 آری از خدا پنهان نیست از تو و دیگران هم ... من یک زنم، زنی که  قابلیت آن را دارد که بهشت زیر پایش باشد، زنی که می تواند ، چون می خواهد. زنی که حجاب را مایه شرمساری خود نمیداند و پوشاندن بدنش را از آسیب تندباد و چشم نامحرمان مایه خجالت فرض نمی کند. من زنی هستم که به خود ایمان دارم ، با همین چادر سیاهم تمام تاریکی ها را در مینوردم و به روشنایی می رسم. دستت را به من بده، با من بیا، بگذار تو را هم به روشنایی هدایت کنم... هیچوقت برای بیدار شدن دیر نیست...


این جامعه ای را که اینقدر از آن می نالی جامعه من هم هست... تو تکه ای از آن را می بینی که با قد کوتاهت توانستی همینقدر بلندش کنی، اما من با قامت رشیدم و با اعتقاداتم تکه ای را که مربوط به خودم است بلند می کنم خیلی بلند تر از آنکه قد تو و هم مسلکانت به آن برسد.

۴ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳۰ خرداد ۹۵ ، ۱۷:۳۴
ن. علمی نیک

خدایا! تو که بزرگی... تو که مهربانی... تو که مهربانترینی... تو که بزرگترینی.

 به حق این روزهای عزیزت، به حق لب تشنه سید جوانان بهشتت، خدایا! تو رو به حق لب تشنه روزه دارانت، به حق دل پاک بنده هات.

 خدایا! تو رو به حق قرآن عزیزی که تو این ماه بر قلب نازنین پیامبرت نازل کردی... بچه های بی پناهو پناه بده...

 خدایا! از چشم هیچ کودکی اشک فقر نچکه...

 خدایا! تو رو به عظمت و بزرگیت سوگند...




۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۳ خرداد ۹۵ ، ۲۰:۱۶
ن. علمی نیک




از خون جوانان وطن لاله دمیده
از ماتم سرو قدشان، سرو خمیده
در سایه گل بلبل از این غصه خزیده
گل نیز چو من در غمشان جامه دریده
چه کجرفتاری ای چرخ،


سر کین داری ای چرخ
نه دین داری،
نه آیین داری ای چرخ







۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۳ خرداد ۹۵ ، ۰۱:۱۸
ن. علمی نیک




آقای سعید بیابانکی

میان خاک سر از آسمان درآوردیم
چقدر قمری بی‌آشیان درآوردیم
وجب‌وجب تن این خاک مرده را کندیم
چقدر خاطره نیمه‌جان درآوردیم
چقدر چفیه و پوتین و مهر و انگشتر
چقدر آینه و شمعدان درآوردیم
لبان سوخته‌ات را شبانه از دل خاک
درست موسم خرماپزان درآوردیم
به زیر خاک به خاکستری رضا بودیم
عجیب بود که آتشفشان درآوردیم
به حیرتیم که ای خاک پیر با برکت
چقدر از دل سنگت جوان درآوردیم
چقدر خیره به دنبال ارغوان گشتیم
ز خاک تیره ولی استخوان درآوردیم
شما حماسه سرودید و ما به نام شما
فقط ترانه سرودیم – نان درآوردیم –
برای این که بگوییم با شما بودیم
چقدر از خودمان داستان درآوردیم
به بازی‌اش نگرفتند و ما چه بازی ها
برای این سر بی‌خانمان درآوردیم
و آب‌های جهان تا از آسیاب افتاد
قلم به دست شدیم و زبان درآوردیم

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۳ خرداد ۹۵ ، ۰۱:۱۴
ن. علمی نیک

خوش‌نشینان ساحل بدانند
موج این بحر را رامشی نیست
دل به امید رامش نبندند
بحر را ذوق آسایشی نیست
 
تا که دریاست دریا به جوش است
شورش و موج و گرداب دارد
هرگز از بحر جوشان مجویید
آن زبونی که مرداب دارد
 
ما نهنگیم و خیل نهنگان
بستر از موج توفنده دارند
این سرود نهنگان دریاست
بحر را موج‌ها زنده دارند
 
ما نهنگیم و هر جا نهنگ است
طعمه از کام غرقاب جوید
نزد دریادلان مرده بهتر
زان که آرامش و خواب جوید
 
خوش‌نشینان ساحل بدانند
تا که دریاست این شور و حال است
چشم سازش ز دریا ندارند
سازش موج و ساحل محال است

حمید سبزواری



حمید سبزواری کیست؟+ تصاویر


این شعر اخرین شعری بود که استاد سبزواری د رمحضر حضرت اقا قرائت کردند و آقا هم فرمودند این شعر بسیار جوانانه بود... معلوم می شود ادم در 90 سالگی هم می تواند جوان باشد.
.
.
روحت شاد استاد
۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۲ خرداد ۹۵ ، ۱۹:۰۶
ن. علمی نیک

http://bayanbox.ir/view/5270040319039270043/157211-368.jpg

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ خرداد ۹۵ ، ۲۲:۰۴
ن. علمی نیک

http://bayanbox.ir/view/3795539634422230619/untitled.bmp


     ممد!!! خوب شد نبودی ببینی بعضیا یادشون نیست چجوری رفتین و چرا رفتین... خوب شد نبودی ببینی حتی اسم فجرو هم خراب کردیم...  خوب شد نبودی ببینی رو عهدمون نموندیم...  خوب شد نبودی ببینی که با رفیقات رفتی و اینجا دارن چونه میزنن سر اینکه چرا بچه هاتون با سهیمه رفتن دانشگاه و به همه جا رسیدن...  خوب شد نبودی ببینی خط کش هامونو گم کردیم و ملاکامون عوض شدن...   نبودی ببینی جای خیلی چیزا عوض شده... خوب شد نبودی ببینی آرزوهامونو با سیمان پر کردن و دستمونو خالی گذاشتن...   ممد!!!   نبودی ببینی  بازم سوم خرداد شد ولی خرمشهر آزاد ...


http://bayanbox.ir/view/1334971652587348320/%D8%A8%D8%B3%D8%AB%D8%B4%D8%A8.jpg

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۹ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۵:۵۸
ن. علمی نیک


 


لطفا وارد کانال تلگرامی شوید:

https://telegram.me/joinchat/CgymtD4L5htAI0zuCm23vQ 



http://bayanbox.ir/view/7304875309567995633/111.jpg

http://bayanbox.ir/view/6531256834104021379/222.jpg




۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۱ ارديبهشت ۹۵ ، ۲۲:۰۱
ن. علمی نیک

http://bayanbox.ir/view/8984969576500123059/Picture-005-1.jpg

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۳ اسفند ۹۴ ، ۱۶:۱۲
ن. علمی نیک

http://bayanbox.ir/view/3731350560675463198/photo-2016-02-22-15-38-51.jpg



مادر که نباشد نظم خانه به هم می ریزد

نگاه کن:

عجب دردیست بی مادری

علی نجف

حسن بقیع

حسین کربلا

زینب دمشق

مادر، قبر شما کجاست؟


۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۳ اسفند ۹۴ ، ۱۵:۴۱
ن. علمی نیک